۱۳۸۴/۰۳/۱۸

امشب نطفه هاى جديدى بسته خواهد شد ، با آنان چه خواهيد كرد؟
به ماه محرم نزديك مي شديم، هر شب صداىبوق ممتد ماشين هاى حامل عروس كه در گوهردشت تردد مى كردند، به گوش مى رسيد. مردم براى ساعتى هم كه شده فارغ ا ز همه ى ناراحتى ها و بدبختى هايشان، خوشحال بودند.
از صميم قلب خود را در شادكامى آن ها سهيم مى ديدم. مگرنه اين كه براى آوردن لبنخند به لب هايشان، اين همه مصيبت را در طول ساليان تحمل كرده بوديم؟ حالا چه باك! بگذار شادى كنند. ما نير همراهشان مى خنديم و برايشان آرزوى خوشبختى مى كنيم.
كاشكى امشب نفهمند كه در اين جا چه مى گذرد. در بيرون، زندگى هم چنان در پشت درها و ديوار هاى زندان و قتل گاه جارى بود. از صميم قلب راضى بودم و در دلم قهقهه مى زدم. احمق ها را ببين! فكر مى كنند راه زندگى را سد مى كنند. امروز چند نفر را از ما گرفتيد؟ گوش كنيد صداى بوقهايشان را كه نويد زندگى مى دهد! پيوند هاى جديد شكل مى گيرند. امشب نطفه هاى جديدى بسته خواهد شد ، با آنان چه خواهيد كرد؟ شنيدن بوق ماشين عروس اعتماد عجيبى به من مى داد. احساس مى كردم زندگى ادامه خواهد يافت و به اين ترتيب بچه ها ادامه خواهند يافت.
"نه زيستن نه مرگ" جلد سوم، "تمشك هاى ناآرام"، ص ۱۶۸
نوشته ايرج مصداقى

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۰۳/۱۳

بمناسبت شانزدهمين سالگرد مرگ جلاد
فرمان قتل‌عام ۱۳۶۷



بسم الله الرحمن الرحيم
از آن‌جا که منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مي‌گويند از روي حيله و نفاق آن‌هاست و به قرار سران آن‌ها از اسلام ارتداد پيدا کرده‌اند، و با توجه به محارب بودن آن‌ها و جنگ‌هاي کلاسيک آن‌ها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاري‌هاي حزب بعث عراق و نيز جاسوسي آنان براي صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهاني و ضربات ناجوانمردانه‌ي آنان از ابتداي تشکيل نظام جمهوري اسلامي تاکنون، کساني که در زندان‌هاي سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاري کرده و مي‌کنند، محارب و محکوم به اعدام مي‌باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راي اکثريت آقايان حجت‌الاسلام نيري دامت افاضاته( قاضي شرع ) و جناب آقاي اشراقي(دادستان تهران) و نماينده‌اي از وزارت اطلاعات مي‌باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين‌طور در زندان‌هاي مراکز استان کشور راي اکثريت آقايان قاضي شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده اطلاعات لازم‌الاتباع مي‌باشد، رحم بر محاربين ساده‌انديشي است. قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديد‌ناپدير نظام اسلامي است. اميدوارم با خشم و کينه انقلابي خود نسبت به دشمنان اسلام، رضايت خداوند متعال را جلب نماييد. آقاياني که تشخيص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و ترديد نکنند و سعي کنند "اشدا علي‌الکفار" باشند. ترديد در مسائل اسلام انقلابي، ناديده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا مي‌باشد. والسلام.
روح‌الله الموسوي الخميني.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۰۳/۱۱

روز جهاني کودک، «آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي»
همنشين بهار


مادر ، زمان ِ درازي ست که از ُدوران ِ کودکي و آن شب ها که َبر گهواره ام َخم مي شدي و لالائي مي خواندي ، گذشته است .
آخ ! دوران ِ کودکي چه زود گذشت ، گوئي َپرنده اي بود که َپر َزد و رفت .مادر ، با من سخن بگو . دوران ِ کودکي را دوباره به من هديه بده و برايم ترانه بخوان . ترانه بخوان تا ستارگان به ميهماني شب بيايند .

سلام َبر سرنوشت ! جاي افسوس نيست . هرچه بود گذشت و من مي کوشم شاد بمانم ، ولي چقدر ، چقدر دوست دارم که خاطرات زيباي کودکي ، آن آسمان ِ ُپر ستاره ِ آبي ! آن دوردورهاي صاف و بي َغش و بي ابر ، دوباره زنده شود ، چقدر ، چقدر دوست دارم ترانه ها و آن لالائي هاي محزون که َبر َسر ِ گهواره ام ، نرم نرمک و آهسته مي خواندي ، آن لحظات افسانه اي که هميشه در قلب من است ــ از راه برسد ! ... ( ۱ )
***

« روز جهاني کودک » از راه رسيد ، ياد « صبحي » و « بچه ها سلام » اش و ياد « ثمين باغچه بان » و پدرش « جبار باغچه بان » به خير که براي کودکان ديروز و پس پريروز ، قصه ها مي گفتند ...

« روز جهاني کودک » از راه رسيد ، اما کيست که نداند قربانيان اصلي دنياي ستم زده و دودگرفته ما کودکاني هستند که به جاي مزمزه مهرباني و شادي ، بايد در بازار کار له و لورده شوند ؟يونيسف [صندوق كودكان سازمان ملل متحد ] سال ها پيش تعداد آنان را ۲۶۵ ميليون نفر برآورد کرده بود . کودکان مظلومي که در اوج محروميت وفقر « مجبورند با دست هاي کوچک و ظريف بار سهمگين معيشت خانواده را به دوش كشند .
آنان از طريق فروش يا اجاره توسط خانواده ،‌ و يا ربوده شدن توسط باندهاي مواد مخدر و فحشاء ، به کار بردگي ، حمل مواد مخدر ، تجارت سکس ، مزارع پنبه و ديگر بخش هاي کشاورزي، جان کندن در کارخانه هاي بزرگ و کارگاه هاي کوچک، معادن ، ماهيگيري ، کار طاقت فرسا در کشتي، ماشين شوئي در گاراژها، فروشندگي در خيابان يا بازار ، حمل زباله ، خشت زني ... و بسياري مشاغل ديگر در سرتاسر جهان مبتلا هستند »

از ايران و افغانستان و عراق و فلسطين و مکزيک و اکوادور و هندوستان ، تا لهستان و بلغارستان و چک و روسيه ، و حتي اروپا و کانادا و ايالات متحده ، همه جا ، همه جا کودکان ِمحرومند که زندگي و هستي شان به گروگان گرفته و نابود مي شود .

نزديک به ١۶ سال از تصويب پيمان نامه جهاني حقوق کودک که تقريباً همه دولت هاي جهان براي آن سلام و صلوات فرستاده اند ، مي گذرد . پنج سال پيش نيز کنفرانس بين المللي کار The International Labour Organization [ ILO] در خصوص منع كار كودكان تصميمات پر آب و تابي گرفت و بيشتر از هر سند بين المللي دولت‌‏ ها به به و چه چه گفتند ! اما در عمل آش همان آش و کاسه همان کاسه است .

واقعا ضرب المثل هاي مردمي چه گوياست « آفتابه لگن هفت دست ، شام و نهار هيچي »

به گفته مسئولان سازمان يونيسف هر ساله در سراسر جهان متجاوز از ۱۰ ميليون کودک جان خود را بر اثر ابتلا به بيماري هاي قابل پيشگيري از دست مي دهند ، بيش از ۱۵۰ ميليون کودک در سراسر دنيا از گرسنگي رنج مي برند ، ۲ ميليون کودک جان خود را در جنگهاي ۱۰ ساله اخير از دست داده اند و همچنين متجاوز از ۱۲۰ ميليون کودک که در سنين مدرسه هستند ، هرگز به مدرسه نمي روند . ما شاهد نابرابري، بهره کشي و ستم روزافزون بر کودکان در گوشه و کنار دنيا هستيم . کودکان آفريقايي پيش روي جهانيان از گرسنگي مي ميرند، کودکان آمريکاي لاتين، اسير افزون طلبي و زياده خواهي هاي قدرتمندان هستند ، زندگي کودکان افغان با فقر ، فلاکت و بي خانماني درآميخته و کودکان عراقي به بهانه رعايت حقوق بشر و دموکراسي ! در زير چکمه هاي ارتش آمريکا و انگليس و در واقع با نقشه « تينک تانک ها »Think Tanks يعني مُخ هاي پشت پرده دولت بوش و برنامه ريزان پروژه قرن جديد ، که به اين نتيجه رسيده اند « دنيا را بايد با بگير و ببند و بکش بکش ، دموکراتيزه و سر آزاديخواهان را هم زير آب کرد ! » ــ جان مي دهند .
در ميهن مظلوم و مغموم ما نيز آسمان همين رنگ است ، غنچه لبخند بر لب مردم پژمرده و دشمن ترين دشمنان مردم ايران که استبداد ديني ست ، حال خوشي براي هيچکس باقي نگذاشته است ، آخوندهاي بي عمامه و عمامه دار ، ذکر و فکري جز زد و بند با طالبان نفت و دلار ندارند و تا اين ظلمت شبانه باقي ست ، در بر همين پاشنه خواهد چرخيد و کودکانمان نيز رنگ شادي نخواهند ديد .
همه دنيا شده اند مَنتر ارتجاع مذهبي و نئو کنسرواتيوهاي آمريکائي که زير زيره ، نان به هم قرض داده ، لي لي به لالاي همديگر مي گذارند .
بيش از ۱۰ ميليون کودک در ميهن ما ، نه تنها در زندان بزرگي که ارتجاع مذهبي پاسداريش مي کند ، اسيرند ، چوب ِ بُحران ِساختاري امپرياليست ها و در رأس آن آمريکا را هم مي خورند که براي احياي دوره جديدي از شکوفائي بورژوائي ، به خاطر « کنترل بر ذخائر نفت و جريان منظم آن به کشورهاي متروپل » ،براي حفظ و تقويت موازنه استراتژيک درخاورميانه در جهت خودشان ،و براي خاموش ساختن کانون هاي بحران ــ جهاني را به جنگ و جنايت کشيده و عالم و آدم را هم با شعارهاي دموکراسي و حقوق بشر فيلم کرده اند . آيا روزي مي رسد که کودکان ما شور و شادي را مثل گرماي آفتاب حس کنند ؟ يک روز ماه ميآد ؟

***
(۱ ) مادر با من سخن بگو ، ترجمه يک ترانه قديمي روسي ست که خواننده شهير شوروي " والنتينا ـ تالکو ُنوا " اجراء نموده است .
Поговори со мною, мама

Поговори со мною, мама
Давно ли песни ты мне пела,
Над колыбелью наклонясь.
Но время птицей пролетело ,
И в детство нить оборвалась.

Поговори со мною, мама,
О чем-нибудь поговори,
До звёздной полночи до самой,
Мне снова детство подари.

Довольна я своей судьбою,
Того, что прожито не жаль.
Но как мне хочется порою
Вернуть безоблачную даль.

Минуты сказочные эти
Навек оставлю в сердце я.
Дороже всех наград на свете
Мне песня тихая твоя.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۰۱/۳۱

از اعدام حجت زمانی جلوگيری کنيم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۰۱/۲۳

تأثير خاتمي بر خواننده رپ نيويورک!

آقا ما واقعاً آدمهاي قدر نشناسي هستيم! مردم همه کشورها مي خوان که مملکتشون و فرهنگشون تو دنيا شناخته بشه. مي خوان تو اين دنياي شلوغ يه جايي داشته باشن. اما تو مملکت ما همه چيز برعکسه! آخه اين خاتمي بيچاره چيکار کرده که انقدر اذيتش مي کنيم؟ تو اين 7 سال و اندي که رئيس جمهور بوده تا همين امروز ، يعني تا همين الان که دارم اين چيزا رو مي نويسم فقط به فکر اينه که کارها رو اصلاح کنه و مملکت ما رو به دنيا بشناسونه. کلي هم کار کرده، اما کيه که قدر بدونه؟ تو دانشگاه بهش مي گن دروغگو، بعدم هو مي کننش. پاشو مي زاره خارج، چند هزار نفر تظاهرات مي کنن و شعار مي دن: خاتمي تروريست!

درسته که آدمهاي باشرف و حلال زاده اي مثل احسان نراقي هم پيدا مي شن، که قدر خاتمي رو مي دونن، اما خوب تعدادشون خيلي کمه. ميگن پير شدن آدمها دو حالت داره، بعضيا هرچي که سنشون ميره بالا عاقلتر و باتجربه تر مي شن، ولي پير شدن بعضي ها مثل هندونه هاي اکبر آقا، ميوه فروش محله ماست، روش به نظر رسيده و سالمه اما توش گنديده و به لعنت خدا هم نمي ارزه. اول اين چند خط از مصاحبه احسان نراقي با مجله "اميد جوان" رو بخونيد، بعد قضاوت اينکه اين آدم چه طوري پير شده با خودتون: [امروز اگر جوانان با جرأت و قدرت مي گويند "خاتمي، هيچ کاري نکرد" اين "هيچ" آنها خيلي معنا دارد. اين "هيچ"پر از مطلب است و سرشار از خواسته ها و اميدهايي است که خاتمي ايجاد کرده است. "هيچ" يک مجموعه عظيمي است از اين خواسته ها و اين "هيچ" برمي گردد به خاتمي.] خداوکيلي چه مغزي داره اين احسان نراقي! کي فکر مي کرد که يک کلمه "هيچ" اينهمه معني داشته باشه؟ يعني ....بابا تو ديگه کي هستي!

اگه منصف باشيم، خاتمي کارايي کرد که حتي به عقل جنّ هم نمي رسيد که شدني باشه. اصلاً تو کل تاريخ هم هيچ بني بشري به فکرش نرسيده بود. همه چيز عوض شد، خيلي چيزها رد شد، خيلي چيزا ثابت شد. ديگه هيچ چيزي، چيز قبلي نبود. قبول ندارين؟ سندش هست. مثلاً تو ادبيات. هرکي کتاب گلستان مرحوم سعدي رو خونده باشه اين شعرو هم ديده: عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمي بزرگ شود

بعد از فوت آقاي سعدي هم اين شعرش همينجوري دهن به دهن گشت و شد ضرب المثل تا اينکه ناگهان در ميان حيرت همگان چند تا از قبيله ها با هم متحد شدن و جبهه اصلاحات رو درست کردن. دست آخر هم ثابت شد که نه بابا اينجوريم که سعدي گفته نيست. تازه معلوم شد که سعدي اساساً آدم بدبيني بوده و از بيماري رواني سوءظن و بدبيني رنج مي برده و همين باعث شده که از اين جور شعرا بگه. گذشته از اين، اصلاح طلبها به مردم ايران و همه دنيا نشون دادن که حتي اگه کسي گرگ زاده باشه، تازه با آدمم بزرگ نشده باشه و بجاش تو بغل يه هيولاي پشمالو تو جماران بزرگ شده باشه، بازم اصلاح ميشه. واسه همينم فلّه، فلّه آدم کاردرست از بين گرگها تحويل جامعه دادن. اگه کسي يه جوّ انصاف داشته باشه، خودش اعتراف مي کنه که اين قضيه تو کل تاريخ بشر دو پا نظير نداشته! شوخي که نيست، گرگ بشه روزنامه نگار؟ گرگ بشه سردبير؟ گرگ بشه طنزنويس؟ حالا کجاشو ديدين، مغز و کله بعضي از اين گرگها اونقدر رشد کرد، که يکيشون شد "مغز متفکّر اصلاحات" يکي ديگشون هم يه مانيفيست نوشته که اِندِ همه مانيفيستهاس. جلّ الخالق. ولي حيف! کجاس آدم قدر شناس!!

اما اگه فکر مي کنين که همش همينه، خيلي اشتباه مي کنين. خاتمي و دوستاش تو دل خارجي ها هم جا باز کردن، جوري شده که از رئيس جمهور فرانسه گرفته تا وزيراشون و مخصوصاً سازمان امنيت داخلي فرانسه (DST)، يک دل نه صد دل عاشق حکومت ما شدن.
حتي يه منبع خيلي خيلي موثق به من خبر داده که همين چند روز پيش که ممد خاتمي رفته بود فرانسه ژاک شيراک درگوشي به خاتمي گفته: من آخوند نيستم لکن آخوندها رو خيلي دوست دارم! خاتمي هم که خيلي احساساتي شده بوده، لپ هاش گل مي ندازه و با خجالت مي گه با اجازه آقامون منم شما رو دوست دارم!

خب عزيز دل برادر، گفتگوي تمدنها يعني همين ديگه!
معجزه خاتمي ولي يه چيز ديگه بود. معجزه اي که دست بر قضا تو آمريکا زير دماغ امپرياليست اتفاق افتاد. قضيه اينه که تو نيويورک يه خواننده رپ هست به اسم کرتيس جکسون ولي همه با اسم 50 cent مي شناسنش، مثل گرگ زاده هايي که قديما تو زندونا اسم مستعار داشتن و قبل ازاينکه خودشون اصلاح بشن!!! جوونها رو يه جورايي اصلاح مي کردن. اين شازده کارش چاقو کشي، دعوا و کتک کاري و هفت تيرکشي بوده، گاهي هم مواد مخدرو کوکائين مي فروخته. خلاصه آدم شديداً خفني بوده يک چيزي تو مايه هاي حجاريان و اکبر گنجي يا سازگارا البته قبل از اينکه ثابت بشه شعرهاي مرحوم سعدي از درجه اعتبار ساقطه. 50 cent يه روزي که داشته از کنار سازمان ملل تو نيويورک رد مي شده، اتفاقي سخنراني ممد خاتمي رو تو سازمان ملل مي شنوه. خودش مي گه "مثل اين بود که يه دفعه يه تيري اومدش و گرومپي خورد وسط دل من!" خاتمي و حرفهاش بد جوري به دلش نشست. 50 cent ديگه اون آدم قبلي نبود، از کارهاي بد دست کشيد، شد عاشق و عارف. حالا هم داره سعي مي کنه که آهنگهاش عاشقانه باشه و حرفهاي دل سوخته اش رو بزنه، هرچند گاهي وقتها حالتهاي قبل از اصلاح شدنش دوباره عود مي کنه.

قضيه رو که به خاتمي گفتن، بنده خدا گريه اش گرفت، مخصوصاً که فهميد 50 cent تو جبهه هاي نبرد حق عليه باطل تو آمريکا، کلي جاي زخم و گلوله تو تنش هست، بعدشم گفته: "سلام منو به برادر جانباز 50 cent برسونين و بگين خاطرش واسه ما خيلي عزيزه، اگه عمري باقي باشه دوست دارم بعداز تموم شدن دوره رياست جمهوريم يه آهنگ رپ فلسفي-گفتماني با برادر جانبازم بخونم."

باز جاي شکرش باقيه که برادر جانباز 50 cent جوونه قدرشناسيه. به همين خاطرم تو صحبتهاي خصوصيش گفته که آهنگ معروف Candy Shop از آخرين آلبومش رو با الهام از دوره رياست جمهوري خاتمي و جبهه اصلاحات ساخته، اما به دليل بعضي دلايل امنيتي-اخلاقي نمي خواد اين مسئله رو رسماً اعلام کنه.

لپ کلام اينکه اين خاتمي بيچاره که تو مملکت خودمون و مملکتهاي ديگه اين همه تاثير گذاشته و غوغا کرده، آخر کاري بايد اينطوري تو دانشگاه تهران و تو فرانسه بدرقه بشه؟ آخه اين رسمشه؟

حالا فهميدين چرا مي گم ما آدمهاي قدر نشناسي هستيم؟

فروردين 1384
ح کوهستاني
برگرفته از سايت ديدگاه

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۰۱/۱۵

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۰۱/۰۴

کسی که اشتباه خود را نقد ميکند آدم شجاعی است, اما کسی که هر روز اشتباه ديروزش را نقد ميکند آدم بيسواد شجاعی است.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed