|
من بدم مياد از عاملان رژيم خمينی |
|
آرشيو |
2009/08/30
پیرِما گفت : خوشبختی در بی آرزوئی است. اما دو آرزو را نمیتوانم نداشته باشم، یکی کوچک و دیگری بزرگ. اولی سقوط این جانیانِ است و دومی دمکراسی و آزادی برای مردم ایران. و برای هر دو، تا جائی که بفهمم و بتوانم تلاش میکنم. جائی چند خط بالا را خواندم و به دلم نشست، انگاری آینه ای در مقابلم بود. لينک مطلب 2009/08/28 دستان شما درندگان از جان دکتر محمّد ملکی کوتاه! اسفندیار منفردزاده شما با انتصاب رئیس جمهور دلخواه خودتان و درپی آن رسوائی باند مافیائی ـ اسلامی تان،به سرکوب گسترده و کشتارهائی دست زدید که به جای خنثی کردن خیزش های آزادی خواهانه زنان و جوانان ایران ـ برعکس، همه مردمان ایران وجهان را بیش از پیش از درنده خوئی خودتان و یاران تان آگاه کردید و با تجاوزهای جنسی گماشتگان تان به اسیران و با کشتارهای زیر شکنجه، توَهّم «رأفت اسلامی» را هم از مردمان ساده دل زدودید و مهم تر این که آگاهی جوانان امروز ـ کودکان دهه شصت ـ و داغ آزادی خواهان را نسبت به تجاوزات و کشتارهای دهه ی شصت تان و گورهای جمعی تان چون «خاوران» را تازه کردید. آیا یادتان هست؟ شعار محوری انقلاب پنجاه وهفت،آزادی بود. پیش از انقلاب،نسل ما به استثناء آزادی سیاسی، سایر آزادی های اجتماعی را داشت. ای جوانان! اگر نسل ما فریاد زد «آزادی»، بدانید که ما آزادی سیاسی را می خواستیم. یعنی آزادی مطبوعات و احزاب، آزادی تظاهرات مسالمت آمیز و تشکیل سندیکا ها و اعتصابات تا مردمان ایران بتوانند بدون ایثار جان به قدرت و حکومت برسند و تعیین کننده کلیه امور آموزشی،اقتصادی،نظامی و ... کشور خود باشند. آزادی سیاسی یعنی برچیده شدن زندان های سیاسی، یعنی آزادی دگراندیشان،مقوله ای که به خاطر آن سال های سال است که همواره عاشقان آزادی و عدالت قربانی شده و می شوند.البته تا آزادی خواهان ما «آزادی دگراندیش خواه» نشوند، در بر همین پاشنه می چرخد. جای شگفتی ست که از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن هیچ کتاب یا مقاله ای در دفاع از حق آزادی دگراندیشان در دست نداریم. از این روست که دکتر محمّد ملکی در مخالفت با بستن دانشگاه ها در سال پنجاه و نه و اعتراض به سرکوب ها وجنایات شما در دهه شصت و با اعتراض به شما برای سرکوب دانشجویان درسال هشتاد و دو، سربلند سال ها زندان را تحمل کرده است و همچنان خواهان آزادی است. آیا ایشان بایستی زندانی شوند چون هر چهار کاندیدای منتخب شمایان را به جرم اعمال شان در پست های ریاست سپاه پاسداران، نخست وزیر، ریاست مجلس و ریاست جمهوری ایران مستوجب محاکمه دانسته است؟ـ آیا توان شرح شفاف «جرم سیاسی» را دارید؟ جرم سیاسی کار دولت مردان حاکم است نه مردم! زندان جای علی کردان، رضائی، توکلی، احمد خاتمی و احمدی نژاد هاست نه جای آزادگانی چون منصور اسانلو، ابراهیم مددی، بهروز جاوید تهرانی و محمد ملکی! ای جلّاد ننگت باد! جمعه، ششم شهریور 2009/08/28 لينک مطلب 2009/05/25 هررای که به صندوقها ریخته شود رای به جمهوری اسلامی است. این گفته سران جمهوری اسلامی است. با شرکت درانتخابات، به جمهوری اسلامی، به ولایت مطلقه فقیه، به سیستمی که برپایه تبعیض جنسی، قوانین عقب مانده مذهبی و سرکوب و زندان و اعدام بنا شده است آری گفته ایم .هموطنان !باردیگر به انتخابات فرمایشی ( انتصابات ) رژیم جمهوری اسلامی نزدیک میشویم . حکومت دیکتاتوری مذهبی ایران هر چهار سال مهره های شناخته شده قدیمی خود را برای سرگرم نمودن اقشاری از مردم و بیشتر از آن به عنوان ابزاری برای شکستن چرخه انزوا و تحریم های بین المللی وارد صحنه سیاسی میکندبرای حکومتی که دست آورد سی ساله اش برای مردم ایران به جز فقر و ویرانی و اعدام وشکنجه و زندان و سنگسار نبوده است این خیمه شب بازی بی مایه تنها به این منظور است که شاید برای مدتی کوتاه بتواند اذهان مردم را که در زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی، فقر و گرانی و ناامنی و بیماری بسرمیبرند مشغول کند و از مبارزهای جدی و ریشهای برای تغییر وضعیت موجود منحرف کند.و درصحنه بین المللی نیز با زدن ماسک دموکراسی و پز بی مایه انتخابات، انزوای روزافزون، محاصره اقتصادی و تحریمها و بدنامی های بین المللی را که به دلیل عملکردهای ضد انسانی و نقض مدام حقوق بشر و شکستن رکوردهای جهانی اعدام، فشارهای فزاینده را کمتر کند.اگر نه در ماهیت ولایت فقیه و قدرت مطلقه رهبر مذهبی، انتخابات و آزادی آراء جایی نداشته و نخواهد داشت. سردمداران حکومت جمهوری اسلامی بارها اعلام کردهاند که ترجیح میدهند کلمه جمهوری را هم از نام این حکومت حذف کنند و آنرا حکومت اسلامی بنامند. دراین دوره انتخابات بازهم طبق معمول و با دستورات شورای نگهبان و رهبری مذهبی کاندیداهایی که حتی در چارچوب همان قانون اساسی ِولایت فقیه انتقاداتی به سیستمهای اجرایی دولتهای پیشین داشتند تصفیه شدند و بقول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداستمردم ایران و جنبشهای آن امٌا فارغ از این خیمه شب بازی تکراری و دروغ ، مبارزات خود را برای حاکمیت مردمی و اصلاحات واقعی ، و در چارچوب یک حکومت سکولار و مشروع و بر مبنای آزادی حقیقی همه اقشارو گروهها و احزاب ادامه میدهندجنبشهای زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان، مسلماً گول این بازی های منحط را نخورده و تنها از فرجه های ایجاد شده و شکافهای موجود بین جناح های داخل سیستم ولایت فقیه برای پیشبرد خواستهای حقیقی خود بهره خواهند برد. همچنان که درهمین روزها درخبرها می بینیم که چگونه دانشجویان مبارز میتینگ های انتخاباتی مهرههای سرکوب رژیم را به تظاهرات علیه کل سیستم سرکوب تبدیل میکنند.ما وبلاگ نویسان امضاء کننده این بیانیه اعلام میداریم که به دلیل همه تجربیات انتخابات درطول 30 سال گذشته ایران ، این انتخابات دموکراتیک وبرمبنای آرای آزادانه مردم نیست. هم چنان که درهمین اولین قدم شورای نگهبان حتی کاندیداهای خودی را هم که وارد بحث های انتقادی جدی تری شده بودند را تصفیه کردند این نشان دهنده اوج دیکتاتوری و سرکوب آزادیهای مدنی استما وبلاگ نویسان مستقل و آزادیخواه نه تنها دهمین نمایش انتخابات ریاست جمهوری را تحریم نموده بلکه با صدای بلند به کلیت این نظام دیکتاتوری مذهبی نه میگوئیم لينک مطلب 2009/05/11 به بهانهی روز مادر، نامهای به مادر ![]() سلام مادرم. امروز روز تست اما دوسال است که تو از این دنیا رفتهای. بیست و چند سال بود که همدیگر را ندیده بودیم. تو همیشه میگفتی مرگت را امانت گذاشتهای پیش خدا به این امید که مرا ببینی. خوب حافظ گفته اسرار الهی را کس نمیداند. چرایش بماند برای کفار. من که در این روز مبارک مادر نمیشود که استغفرالله یقه خدا را بگیرم که چرا امانت نگهداری نکرد و ترا کشت. مادر جالب است که در نظام اسلامیای که تبلیغ میکند بهشت زیر پای مادران است، از دوری من زندگی برای تو جهنم شده بود. میدانی مادر، خوبی آن داستان امیرارسلان رومی و دورانش در این بود که بین دیوها هم دیو خوب پیدا میشد. میرفتی پیشش میگفتی برای دیدن فرزندت کوری. دیو یا میبردت پیش فرزندت یا فرزندت را کول میگرفت و برای یک دیدار سیرمیآورد پیش تو. این فرشتههایی که آقا آورده خبیثتر از آنند که رابطهی فرزند و مادر، سرشان بشود. یادم میآید مادر حتی تلفنی هم که حرف میزدیم میگفتی: هوا ابری است. دیروز تگرگهای بزرگی آمد که چندتا از آنها خورد به سر دو تا برادرت، و من میدانستم که تو به رمز داری میگویی تلفن کنترل است. دیروز دوتا از برادرهایت مورد مرحمت اداره اطلاعات اسلامی قرار گرفتهاند. مادربه جای روز روحت شاد باشد. حالا هم همان آش است و همان کاسه. دلم برای پدر پر میکشد اما نمیشود تلفن کرد. مثل تو بلد نیست رمزی حرف بزند. بنده خدا تلگرافی حرف میزند. ![]() مادر جویای احوالات ایران باشی، موقع انتخابات است. زن و شوهری که از دور قیافهاشان و حرفهایشان داد میزند طالبانی هستند دست همدیگر را میگیرند و ملت قیافه و حرفهایاشان را میگذارد و به دست گرفتن تبلیغاتیشان میچسبد. این عکس گرفتن با همسران حالا مد کاندیداها شده. بغل دست این اداها، اعدامها ادامه دارد و هنوز مادرها از داغ فرزندان دق مرگ میشوند و کودکان به مادرانشان زنگ میزنند و با گریه میگویند: مادر نگذار اعدامم کنند. دارم دار را میبینم...مادرم آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریمان عذاب و خوابمان کابوس است. به نقل از : عبدالقادر بلوچ لينک مطلب 2009/02/28 قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟ از كجا وز كه خبر آوردي ؟ خوش خبر باشي ، اما ،اما گرد بام و در من بي ثمر مي گردي انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار ازين در وطن خويش غريب قاصد تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد كه دروغي تو ، دروغ كه فريبي تو. ، فريب قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي راستي آيا رفتي با باد ؟ با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟ مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟ در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟ قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند مهدی اخوان ثالث لينک مطلب 2008/09/27 مکاشفه هشتم: دستهایم را شکسته بودند دستهایم را شکسته بودند و پس از شکستن بسته بودند پیش از مردن اما دهانم را قلمم کردم و پیشانی امام شهر را کاغذ و با تف آخرین شعرم را نوشتم لينک مطلب 2008/08/03 به آرامی آغاز به مردن می کنی پابلو نرودا به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدر دانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی... اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند و ضربان قلبت را تند تر میکنند، دوری کنی... تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی... امروز را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن! لينک مطلب
|