]]>

من بدم مياد از عاملان رژيم خمينی


آرشيو

  • avril 2002

  • mai 2002

  • juin 2002

  • juillet 2002

  • septembre 2002

  • janvier 2003

  • février 2003

  • octobre 2003

  • novembre 2003

  • décembre 2003

  • janvier 2004

  • février 2004

  • mars 2004

  • juillet 2004

  • août 2004

  • septembre 2004

  • octobre 2004

  • novembre 2004

  • décembre 2004

  • janvier 2005

  • février 2005

  • mars 2005

  • avril 2005

  • juin 2005

  • juillet 2005

  • août 2005

  • septembre 2005

  • octobre 2005

  • novembre 2005

  • décembre 2005

  • janvier 2006

  • février 2006

  • mars 2006

  • avril 2006

  • mai 2006

  • juin 2006

  • septembre 2006

  • janvier 2007

  • février 2007

  • mars 2007

  • avril 2007

  • juin 2007

  • juillet 2007

  • août 2007

  • septembre 2007

  • octobre 2007

  • décembre 2007

  • janvier 2008

  • février 2008

  • mars 2008

  • avril 2008

  • mai 2008

  • juin 2008

  • juillet 2008

  • août 2008

  • septembre 2008

  • février 2009

  • mai 2009

  • août 2009

  • 2009/08/30

    پیرِما گفت : خوشبختی در بی آرزوئی است.
    اما دو آرزو را نمیتوانم نداشته باشم، یکی کوچک و دیگری بزرگ.
    اولی سقوط این جانیانِ است و دومی دمکراسی و آزادی برای مردم ایران.
    و برای هر دو، تا جائی که بفهمم و بتوانم تلاش میکنم.

    جائی چند خط بالا را خواندم و به دلم نشست، انگاری آینه ای در مقابلم بود.

    _____________________________________________________________

    2009/08/28

    دستان شما درندگان از جان دکتر محمّد ملکی کوتاه!
    اسفندیار منفردزاده
    شما با انتصاب رئیس جمهور دلخواه خودتان و درپی آن رسوائی باند مافیائی ـ اسلامی تان،به سرکوب گسترده و کشتارهائی دست زدید که به جای خنثی کردن خیزش های آزادی خواهانه زنان و جوانان ایران ـ برعکس، همه مردمان ایران وجهان را بیش از پیش از درنده خوئی خودتان و یاران تان آگاه کردید و با تجاوزهای جنسی گماشتگان تان به اسیران و با کشتارهای زیر شکنجه، توَهّم «رأفت اسلامی» را هم از مردمان ساده دل زدودید و مهم تر این که آگاهی جوانان امروز ـ کودکان دهه شصت ـ و داغ آزادی خواهان را نسبت به تجاوزات و کشتارهای دهه ی شصت تان و گورهای جمعی تان چون «خاوران» را تازه کردید.
    آیا یادتان هست؟ شعار محوری انقلاب پنجاه وهفت،آزادی بود. پیش از انقلاب،نسل ما به استثناء آزادی سیاسی، سایر آزادی های اجتماعی را داشت. ای جوانان! اگر نسل ما فریاد زد «آزادی»، بدانید که ما آزادی سیاسی را می خواستیم. یعنی آزادی مطبوعات و احزاب، آزادی تظاهرات مسالمت آمیز و تشکیل سندیکا ها و اعتصابات تا مردمان ایران بتوانند بدون ایثار جان به قدرت و حکومت برسند و تعیین کننده کلیه امور آموزشی،اقتصادی،نظامی و ... کشور خود باشند.
    آزادی سیاسی یعنی برچیده شدن زندان های سیاسی، یعنی آزادی دگراندیشان،مقوله ای که به خاطر آن سال های سال است که همواره عاشقان آزادی و عدالت قربانی شده و می شوند.البته تا آزادی خواهان ما «آزادی دگراندیش خواه» نشوند، در بر همین پاشنه می چرخد. جای شگفتی ست که از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن هیچ کتاب یا مقاله ای در دفاع از حق آزادی دگراندیشان در دست نداریم. از این روست که دکتر محمّد ملکی در مخالفت با بستن دانشگاه ها در سال پنجاه و نه و اعتراض به سرکوب ها وجنایات شما در دهه شصت و با اعتراض به شما برای سرکوب دانشجویان درسال هشتاد و دو، سربلند سال ها زندان را تحمل کرده است و همچنان خواهان آزادی است.
    آیا ایشان بایستی زندانی شوند چون هر چهار کاندیدای منتخب شمایان را به جرم اعمال شان در پست های ریاست سپاه پاسداران، نخست وزیر، ریاست مجلس و ریاست جمهوری ایران مستوجب محاکمه دانسته است؟ـ آیا توان شرح شفاف «جرم سیاسی» را دارید؟ جرم سیاسی کار دولت مردان حاکم است نه مردم! زندان جای علی کردان، رضائی، توکلی، احمد خاتمی و احمدی نژاد هاست نه جای آزادگانی چون منصور اسانلو، ابراهیم مددی، بهروز جاوید تهرانی و محمد ملکی!
    ای جلّاد ننگت باد!
    جمعه، ششم شهریور 2009/08/28

    _____________________________________________________________

    2009/05/25

    هررای که به صندوق‌ها ریخته شود رای به جمهوری اسلامی است. این گفته سران جمهوری اسلامی است. با شرکت درانتخابات، به جمهوری اسلامی، به ولایت مطلقه فقیه، به سیستمی که برپایه تبعیض جنسی، قوانین عقب مانده مذهبی و سرکوب و زندان و اعدام بنا شده است آری گفته ایم .هموطنان !باردیگر به انتخابات فرمایشی ( انتصابات ) رژیم جمهوری اسلامی نزدیک می‌شویم . حکومت دیکتاتوری مذهبی ایران هر چهار سال مهره های شناخته شده قدیمی خود را برای سرگرم نمودن اقشاری از مردم و بیشتر از آن به عنوان ابزاری برای شکستن چرخه انزوا و تحریم های بین المللی وارد صحنه سیاسی می‌کندبرای حکومتی که دست آورد سی ساله اش برای مردم ایران به جز فقر و ویرانی و اعدام وشکنجه و زندان و سنگسار نبوده است این خیمه شب بازی بی مایه تنها به این منظور است که شاید برای مدتی کوتاه بتواند اذهان مردم را که در زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی، فقر و گرانی و ناامنی و بیماری بسرمی‌برند مشغول کند و از مبارزه‌ای جدی و ریشه‌ای برای تغییر وضعیت موجود منحرف کند.و درصحنه بین المللی نیز با زدن ماسک دموکراسی و پز بی مایه انتخابات، انزوای روزافزون، محاصره اقتصادی و تحریم‌ها و بدنامی های بین المللی را که به دلیل عملکردهای ضد انسانی و نقض مدام حقوق بشر و شکستن رکوردهای جهانی اعدام، فشارهای فزاینده را کمتر کند.اگر نه در ماهیت ولایت فقیه و قدرت مطلقه رهبر مذهبی، انتخابات و آزادی آراء جایی نداشته و نخواهد داشت. سردمداران حکومت جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده‌اند که ترجیح می‌دهند کلمه جمهوری را هم از نام این حکومت حذف کنند و آنرا حکومت اسلامی بنامند. دراین دوره انتخابات بازهم طبق معمول و با دستورات شورای نگهبان و رهبری مذهبی کاندیداهایی که حتی در چارچوب همان قانون اساسی ِولایت فقیه انتقاداتی به سیستم‌های اجرایی دولت‌های پیشین داشتند تصفیه شدند و بقول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداستمردم ایران و جنبش‌های آن امٌا فارغ از این خیمه شب بازی تکراری و دروغ ، مبارزات خود را برای حاکمیت مردمی و اصلاحات واقعی ، و در چارچوب یک حکومت سکولار و مشروع و بر مبنای آزادی حقیقی همه اقشارو گروهها و احزاب ادامه می‌دهندجنبش‌های زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان، مسلماً گول این بازی های منحط را نخورده و تنها از فرجه های ایجاد شده و شکاف‌های موجود بین جناح های داخل سیستم ولایت فقیه برای پیشبرد خواستهای حقیقی خود بهره خواهند برد. همچنان که درهمین روزها درخبرها می بینیم که چگونه دانشجویان مبارز میتینگ های انتخاباتی مهره‌های سرکوب رژیم را به تظاهرات علیه کل سیستم سرکوب تبدیل می‌کنند.ما وبلاگ نویسان امضاء کننده این بیانیه اعلام می‌داریم که به دلیل همه تجربیات انتخابات درطول 30 سال گذشته ایران ، این انتخابات دموکراتیک وبرمبنای آرای آزادانه مردم نیست. هم چنان که درهمین اولین قدم شورای نگهبان حتی کاندیداهای خودی را هم که وارد بحث های انتقادی جدی تری شده بودند را تصفیه کردند این نشان دهنده اوج دیکتاتوری و سرکوب آزادیهای مدنی استما وبلاگ نویسان مستقل و آزادیخواه نه تنها دهمین نمایش انتخابات ریاست جمهوری را تحریم نموده بلکه با صدای بلند به کلیت این نظام دیکتاتوری مذهبی نه می‌گوئیم

    _____________________________________________________________

    2009/05/11

    به بهانه‏ی روز مادر، نامه‏ای به مادر

    سلام مادرم. امروز روز تست اما دوسال است که تو از این دنیا رفته‏ای. بیست و چند سال بود که همدیگر را ندیده بودیم. تو همیشه می‏گفتی مرگت را امانت گذاشته‏ای پیش خدا به این امید که مرا ببینی. خوب حافظ گفته اسرار الهی را کس نمی‏داند. چرایش بماند برای کفار. من که در این روز مبارک مادر نمی‏شود که استغفر‏الله یقه خدا را بگیرم که چرا امانت نگهداری نکرد و ترا کشت. مادر جالب است که در نظام اسلامی‏ای که تبلیغ می‏کند بهشت زیر پای مادران است، از دوری من زندگی برای تو جهنم شده بود. می‏دانی مادر، خوبی آن داستان امیرارسلان رومی و دورانش در این بود که بین دیوها هم دیو خوب پیدا می‏شد. می‏رفتی پیشش می‏گفتی برای دیدن فرزندت کوری. دیو یا می‏بردت پیش فرزندت یا فرزندت را کول می‏گرفت و برای یک دیدار سیرمی‏آورد پیش تو. این فرشته‏هایی که آقا آورده خبیثتر از آنند که رابطه‏ی فرزند و مادر، سرشان بشود. یادم می‏آید مادر حتی تلفنی هم که حرف می‏زدیم می‏گفتی: هوا ابری است. دیروز تگرگهای بزرگی آمد که چندتا از آنها خورد به سر دو تا برادرت، و من می‏دانستم که تو به رمز داری می‏گویی تلفن کنترل است. دیروز دوتا از برادرهایت مورد مرحمت اداره اطلاعات اسلامی قرار گرفته‏اند. مادربه جای روز روحت شاد باشد. حالا هم همان آش است و همان کاسه. دلم برای پدر پر می‏کشد اما نمی‏شود تلفن کرد. مثل تو بلد نیست رمزی حرف بزند. بنده خدا تلگرافی حرف می‏زند.

    مادر جویای احوالات ایران باشی، موقع انتخابات است. زن و شوهری که از دور قیافه‏اشان و حرفهایشان داد می‏زند طالبانی هستند دست همدیگر را می‏گیرند و ملت قیافه‏ و حرفهای‏اشان را می‏گذارد و به دست گرفتن تبلیغاتیشان می‏چسبد. این عکس گرفتن با همسران حالا مد کاندیداها شده. بغل دست این اداها، اعدام‏ها ادامه دارد و هنوز مادرها از داغ فرزندان دق مرگ می‏شوند و کودکان به مادرانشان زنگ می‏زنند و با گریه می‏گویند: مادر نگذار اعدامم کنند. دارم دار را می‏بینم...مادرم آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریمان عذاب و خوابمان کابوس است.

    به نقل از : عبدالقادر بلوچ

    _____________________________________________________________

    2009/02/28

    قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟

    از كجا وز كه خبر آوردي ؟

    خوش خبر باشي ، اما ،‌اما

    گرد بام و در من

    بي ثمر مي گردي

    انتظار خبري نيست مرا

    نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري

    برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس

    برو آنجا كه تو را منتظرند

    قاصدك

    در دل من همه كورند و كرند

    دست بردار ازين در وطن خويش غريب

    قاصد تجربه هاي همه تلخ

    با دلم مي گويد

    كه دروغي تو ، دروغ

    كه فريبي تو. ، فريب

    قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي

    راستي آيا رفتي با باد ؟

    با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي

    راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟

    مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟

    در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

    قاصدك

    ابرهاي همه عالم شب و روز

    در دلم مي گريند

    مهدی اخوان ثالث

    _____________________________________________________________

    2008/09/27

    مکاشفه هشتم: دستهایم را شکسته بودند

    دستهایم را شکسته بودند
    و پس از شکستن بسته بودند
    پیش از مردن اما
    دهانم را قلمم کردم
    و پیشانی امام شهر را کاغذ
    و با تف آخرین شعرم را نوشتم
    و تیغ فرودامد.

    دریچه زرد

    _____________________________________________________________

    2008/08/03

    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    پابلو نرودا



    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    اگر سفر نکنی،
    اگر کتابی نخوانی،
    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
    اگر از خودت قدر دانی نکنی.


    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
    وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.


    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    اگر برده عادات خود شوی،
    اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
    اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
    اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
    اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.


    تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
    اگر از شور و حرارت،
    از احساسات سرکش،
    و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند
    و ضربان قلبت را تند تر میکنند،
    دوری کنی...


    تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
    اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
    اگر ورای رویاها نروی،
    اگر به خودت اجازه ندهی
    که حداقل یک بار در تمام زندگیت
    ورای مصلحت اندیشی بروی...


    امروز را آغاز کن!
    امروز مخاطره کن!
    امروز کاری کن!
    نگذار که به آرامی بمیری!
    شادی را فراموش نکن!

    _____________________________________________________________