بدنبال اين شايعات ! کر ناهماهنگی متشکل از بخشی از پس مانده های جبهه فراموش شده 2 خرداد به اضافه بخشی از پايوران نظام سلطنت مدفون ، براه می افتند و دوباره به صرافت " جبهه سازی " با هدف شيرجه زدن به ميانه رژيم " ناسيوناليستی ــ ضد امپرياليستی " حاکم بر مرز پر گهر افتاده اند . با اين تفاوت که اگر فلسفه جبهه 2 خرداد ظاهرا " تغيير در رژيم " و " گذار مسالمت آميز" از باغ وحش " جمهوری اسلامی " به جامعه مدنی بود ، اينبار هدف " پشت جبهه صلح " ، حفاظت از " دشمن داخلی" يعنی صاحبان همان باغ وحش در مقابل تهاجم دشمن خارجی يعنی مدعيان همان جامعه مدنی است.
با اينحال سگ داريوش همايون بر امثال فرخ نگهدار و مهدی فتاپور و مهدی خانبابا تهرانی شرف دارد . او که از زمان عضويتش در حزب فاشيستی " سومکا " در دهه سی تا همين الان حداقل خط عوض نکرده ( البته کمی دمکرات شده ! ) و مثل نامبردگان بالا ، زمانی ادعای سوسياليسم و انقلاب و مبارزه مسلحانه و چه و چه و کذا و کذا را هم نداشته است .
براستی چقدر نفرت انگيزنند آنانی که روزی با ادعای خلق و انقلاب به همکاری عملی با دشمن ترين دشمنان خلق و انقلاب روی آوردند ، زمانی با ادعای دمکراسی و حقوق بشر ،سر در ميانه يکی از سرکوبگرترين رژيمهای مستبد و پايمال کننده اوليه ترين حقوق انسانی فرو کردند و حالا نيز با شعار صلح و مخالفت با جنگ می روند تا تبديل به پشت جبهه يکی از جنگ طلب ترين ديکتاتوريهای تاريخ معاصر ايران گردند .
حسين باقرزاده طی مطلبی عطای " منشور 81 " و " جبهه دمکراسی " بر عليه ديکتاتوری ولايت فقيه را به لقايش بخشيده و يکراست خواهان " مرز شکنی " با همان ديکتاتوری اسبق شده است . دقت کنيد : آيا وقاحت اين تيره را مرزی هست ؟
متأسفانه بخش اعظم اپوزيسيون جمهوری اسلامی در مقابله با خطر جنگ كار مؤثر و سازمانيافتهای انجام نمیدهد. بسياری همچنان اسير اختلافات ايدئولوژيك، گروهی و سياسی هستند و مخالفت آنان با جنگ از اتخاذ يك «موضع اصولی» فراتر نمیرود. تلاشهايی مانند همايش همبستگی پاريس كه به هدف نزديك كردن نيروهای سياسی دموكرات به يكديگر صورت میگيرد به جای اين كه به عنوان كانالی برای ايجاد يك جنبش ضد جنگ مورد استقبال واقع شود به بهانههايی در معرض طعن و لعن و اتهام و تخريب قرار میگيرد. نداهای مشابهی كه خارج از اين حركت بلند میشود نيز، مانند آن چه كه سهراب مبشری چند ماه پيش از « ضرورت مرزشكنی برای صلح » نام برد، حتا در ميان همرزمان و همفكران خود آنان نيز پژواك مناسبی پيدا نكردهاند. در يك كلام، جامعه سياسی ايران در شكل اپوزيسيونی آن از فرهنگی چنان قوی و پيشرفته برخوردار نيست كه در شرايط اضطراری و بحرانی جامعه ضرورتهای زمان را درك كند و با احساس مسئوليت و برتری دادن به منافع ملی بر منافع گروهی و مسلكی خود به دفاع از منافع ملی جامعه برخيزد ........
......... اپوزيسيون می تواند برای نشان دادن وظيفهشناسی و احساس مسئوليت در برابر صلح، آمادگی خود را برای عبور از خط قرمز جمهوری اسلامی (به گفته خانم بقراط) نشان دهد. اين امر از يك سو می تواند به تقويت عناصری در درون حاكميت بينجامد كه احيانا در مورد خطر جنگ احساس مسئوليت میكنند و برای پذيرش چنين پيشنهادهايی آمادگی بيشتری دارند ...... شرط اوليه اين كار البته همصدايی اپوزيسيون برای آمادگی شركت در يك روند آشتی ملی و اتحاد به خاطر صلح و « مرزشكنی » با رقيبان سياسی خود در اپوزيسيون، و دشمن سياسی خود در حاكميت، است.
مهدی خانبابا تهرانی نيز در مصاحبه ای با تلاش با اشاره به شجاعت داريوش همايون در اعلام مواضعش چنين می گويد :
سوسياليست ديروز و ناسيوناليست امروز اصلا بروی نامبارکش نمی آورد که ويران کنندگان کشور و نابود کنندگان مردم الان نزديک به سه دهه در حاکميتی لانه کرده اند که دلال مربوطه قرار است نقش پشت جبهه آنرا آنهم از راه دور بازی کند . گذشته از همه اينها اگر شمايان خدای ناکرده اهل جنگ و خشونت بوديد که در اين همه سال بجای لاس زدن با اين جناح و آن جناح ، يکبار در سال هم که شده تکه سنگی نمادين به قصد جنگ با اين رژيم پرتاب می کرديد . برای روز مبادايتان هم خوب بود !
جرثومه ديگری بنام گودرز اقتداری که قبلا افتخار شرکت در جنگ حق عليه باطل را داشته و بگفته خودش درحاليکه دوستش داريوش درميانه فتح المبين هنوز میجنگيده پدر همسرش نيز با گلوله کور مجاهدين پشت چراغ قرمز شهيد شده است ، در سايت اکثريت می نويسد :
واقعيت اما آن است که برای کاهش خطر جنگ هنوزهم دير نشده است. ترس از اين نوچههای نئوکانسرواتيسم نبايد که ما را در مقابل خطری که مملکت مان را تهديد میکند بی تفاوت و منفعل سازد. از شجاعت داريوش همايون بايد آموخت که وقتی خطر جنگ را چنين جدی می بيند دست دشمن را از آن سلاح تهی میکند که مدعی است در صورت وقوع جنگ آمريکائيان با آغوش باز ايرانيان و گل و بوسه روبرو خواهند شد. اين پيام بزرگ و فرخندهای است که بايد به صدای رسا به گوش دولت بوش خوانده شود که اگر داريوش همايون با آنهمه اختلاف معرفتی با رژيم اسلامی چنين میگويد از ديگران چه میتوانند انتظار داشته باشند. حداقل کسی نمیتواند به بهانه ی شوروی پرستی و امپرياليست ستيزی او را هدف قرار دهد.ای کاش شرافت و صداقت همايون را در ديگر مدعيان مبارزه برای دموکراسی در ايران هم می ديديم.
تاکيدها از من است
بروز چند باره ماهيت اين کر نفرت انگيز اصلا چيز عجيبی نيست . ضرورت انکشاف نيرويی در نقطه تعيين تکليف نهايِی با حاکميت ارتجاعی است . در اين روند انکشاف نيرويی ، همانگونه که آرايش نيرويی در ميان اقشار و طبقات اجتماعی دچار تغيير وتحول می شود ، در صحنه سياسی نيز صف بنديهای قديمی در هم می ريزند و صف بنديهای جديدی جايگزين می گردد . در اين راستا نيروهای بينابينی که بدليل ماهيت پارازيت گونه خود همواره حول کانونهای مختلف قدرت سياسی چرخ می زنند نيز دچار تحول شده و متناسب با خواستگاههای اجتماعی خود جذب کانونهای نوين قدرت می شوند .
اين روند در کنار خود يک پاسيفيزم گسترده ای را نيز در ميان بخش بزرگتری از نيروهای درون صف بندی های قديم ايجاد خواهد کرد که با رها کردن يکباره سياست ، به کار و کسب قديمی خود روی خواهند آورد .
بديهی است که در تقابل با اين مرزشکنی خيانتبار ، " جنبش سرنگونی " نمی تواند که ساکت بماند . اين تقابل بخشی از وظايف بی چون و چرای اين جنبش در مبارزه انقلابی و دمکراتيک با رژيم " جمهوری اسلامی " است .
اگر توانستيد بشکنيد ، مرزهای ناداشته تان را ! برای حل و فصل معضلات فردايمان بسا ميمون و مبارک است . ما نيز بر ضخامت مرزهايمان افزوده خواهيم کرد . دندانهايمان را بر هم می فشاريم و پاهايمان را استوار . کوه ها بجنبند از جايمان تکان نخواهيم خورد و " کلام مقدسمان " را اگر چه " عقوبتی جانکاه" را ساليانی است پس پشت نهاده ايم ، هرگز از خاطر نخواهيم برد که ما نوادگان آرشيم و سياوش .
برافرازيد آی دريوزگان ، بيرقهای سفيدتان را ! ما خسته نخواهيم شد از پايين کشيدن بی وقفه آن و بالا بردن پرچمهای سرخ مقاومتی که اکنون بر فراز تاريخ ايستاده است .
پرچمهای سرخی که " کلام مقدسمان " را بر تارک خود نقش زده است . سرنگونی قهرآميز تام و تمام رژيم " جمهوری اسلامی " و آرمان رهايی فرزند انسان در انتهای مسير صعب العبور " گذار مداوم از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی "
