۱۳۸۴/۱۱/۱۰

سنديکاي کارگران شرکت واحد اعلام کرد در واکنش به سرکوب گسترده، به مبارزه خود سرسختانه تر و متحدانه تر ادامه مي دهد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بيانيه کانون وبلاگ نويسان ايران (پن‌لاگ) در رابطه با سرکوب فعالين سنديکاي شرکت واحد

کانون وبلاگ نويسان ايران (پن‌لاگ) با محکوميت سرکوب وحشيانه اعتصاب کارگران شرکت واحد ،همه کاربران اينترنت را به يک کمپين اينترنتي در روز دوشنبه فرا مي‌خواند.

بنا به گزارشات رسيده مامورين امنيتي و اطلاعاتي جمهوري اسلامي ايران شب گذشته با يورش به منازل کارگران مظلوم شرکت واحد با اعمال ضرب و شتم , صدها نفر را دستگير کرده اند.در ميان دستگير شدگان همسران کارگران و کودکان دو ساله نيز به چشم مي‌خورند. جرم دستگير شدگان، اعتصاب براي بهبود شرايط طاقت فرساي شغلي آنان بوده است .

کانون وبلاگ نويسان ايران ضمن محکوميت اين برخورد وحشيانه و خشن ، با توجه به سابقه دولت ايران درزمينه نقض گسترده حقوق زندانيان سياسي مشتمل براعدام و شکنجه هاي مختلف روحي و جسمي و غيره بشدت نسبت به وضعيت دستگيرشدگان ابراز نگراني کرده و همه ايرانيان و سازمانهاي بين‌المللي مدافع حقوق بشر را به اقدام فوري و موثر در برابر اين جنايت وحشيانه فرا مي‌خواند.

کانون وبلاگ نويسان ايران از همه وبلاگ‌نويسان و وب‌نويسان محترم تقاضا دارد: با نصب لوگوي سنديکاي کارگران شرکت واحد در صفحات خود با ايشان اعلام همبستگي نموده و با همه امکانات به خانواده هاي دستگير شدگان کمک کنند.

از همه وبلاگ نويسان و کاربران اينترنت درخواست مي‌کنيم روز دوشنبه دهم بهمن ماه برابر با 30 ژانويه 2006 با تماس تلفني و ارسال فکس به سازمان عفو بين‌الملل,ديده بانان حقوق بشر سازمان ملل متحد، کميسيون حقوق بشر سازمان ملل وپارلمان اتحاديه اروپا وهمچنين صليب سرخ جهاني و روزنامه‌هاي محلي در کشورهاي متبوعه ،آنان را در جريان موارد نقض آشکار حقوق بشر توسط رژيم قرون وسطايي ايران قرار دهند و خواهان پيگيري ايشان براي آزادي دستگير شدگان گردند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۱۱/۰۵

مگر ميشود خورشيد را كشت؟
منبع: سايت ديدگاه
همنشين بهار
زمستان سال ۵۷ با هواي سرد و « گرگ و ميش »اش، بهمن را انتظار ميکشيد ! امّا نه « بهمن »ي که بيايد و همه را از دَم، زير بگيرد ! آن سالِ پُر ماجرا، آبستن حوادثِ تازه بود
سازمان سيا، که خروش مردم را دست کم ميگرفت، پس از واقعه ميدان ژاله و « ۱۷ شهريور » نيز، فيس و افاده ميآمد همه چيز امن و امان است « ما اوضاع را تحت کنترل داريم... حتي ايران در شرائط پيش از انقلاب هم نيست.» ! امّا... بهمن، گوشش به اين حرف ها بدهکار نبود ! سرازير شد
هيچکس نمي دانست دو يا سه هفته ديگر همه چيز « کُن فَيکون » خواهد شد
هنوز قال ساواک کنده نشده بود امّا شکنجه گرانِ آينده، براي سرکوب آزاديخواهان دوز و کلک مي چيدند. عملهِ استبداد که حتي امکان ندادند هنگام ورود خميني در بهشت زهرا ــ مردم، صداي پدر رنجديدهِ ناصر صادق يا مادر بزرگوار رضائي ها را هم بشنوند ــ اينک در دعواهاي دروني خويش فاش مي کنند که هفته هاي نخستِ پس از سرنگوني شاه، «دستور کار اولين جلسات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، براندازي مجاهدين خلق بود و روي همين حساب قرار شد از هر راهي که ممکن است آنان را به تقابل کشيده، براي هميشه از سر راه بردارند» . آخوند محمد يزدي نيز در خاطرات خويش به صراحت آورده است که براي اين منظور زير پاي خميني ــ که البته او خودش همه را لب جوي آب مي بُرد و تشنه برميگرداند ــ نشسته است
جّو سازي عليه نيروهاي ترقيخواه آغاز شد، مرتجعين با دست گذاشتن بر بي تجربگي و ضعف طرف مقابل ــ مُدام آتش تهيّه مي ريختند و اسباب فتنه ميشدند تا جائي که آيت الله طالقاني به وضوح گفت: دارند زير پاي انقلاب پوست خربزه مي گذارند... امثال سعيد سلطان پور و ساعدي و آشوري و پاک نژاد و مسکوب و دانشور و شاملو... و همه آزاديخواهان، ابرهاي سياه و تيره را در آسمان آبي و پُر ستاره انقلاب ميديدند و رنج ميبردند. ارتجاع حاکم هر روز فيل جديدي هوا ميکرد و بامبول تازه در ميآورد. بيهوده نبود که مجاهدين آن همه از فتنه ارتجاع سخن مي گفتند و تهديد اصلي را « بُروز زودرس جريان راست ارتجاعي» ميدانستند
چهارم بهمن ماهِ سال ۵۷ که «راهبر مجاهدين» تازه از زندان شاه آمده بود با اشاره به توطئه استبداد و ارتجاع گفت:
مگر ميشود خورشيد را كشت؟
مگر ميشود باد را از وزيدن بازداشت و باران را از باريدن؟
مگر ميشود اقيانوس را خشك كرد؟
مگر ميشود بهار را از آمدن بازداشت و مانع روييدن لاله ها شد؟
مگر ميشود ملتي را تا به ابد اسير نگهداشت؟ نه! اين خواست خدا و ارادهٌ خلق است، سنّت تاريخ است، قانون اجتماع است… بشارت همهٌ انبيا، پيام آوران، مصلحين و انقلابيون بزرگ جهان است كه خلق پيروز ميشود... ما در آغاز راهيم. راهي بس طولاني و دراز، اما آينده تابناك است
انگار همين ديروز بود ... ياد باد آن روزگاران ياد باد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۱۰/۱۳

خطابه سال تحويل2006 ميلادى
اسماعيل وفا يغمايي
برگرفته از سايت : طليعه سپيده دمان

چگونه
مى گذرد
جهان؟
بى
هيچ
آرمان
از واپسين ثانيه دسامبر
به نخستين ثانيه ژانويه.


تا نيمه شب
تنها فشفشفه هاى پوچ در فضا مى تركند
جامها و مثانه ها پر و خالى مى شوند
در كاباره ها
روسپيان رنگين پرهاى طاووس را
بر باسنهاى جنبانشان مى لرزانند
شومن هاى پوك فضا را از كف مى انبارند
ودرست در نيمه شب
خطيبان معطر
و پا اندازان شيك
و قاپوقچيان اطوكشيده
زمزمه هايشان را در گوشهاى ما استفراغ مى كنند
تا صبح تاريك نخستين روز2006 ميلادى
در جها نى كه ثروت سه ميليارد انسان
در جيبهاى 150 تن تلنبارشده است
بر دهانهاى گرسنه طلوع كند
و ما چريكهاى جوان شرقى مغرور سالهاى 1980 ميلادى
بيشتر، در ظرفشويخانه هاى غربى سال 2006 ميلادى
با اجساد خاطرات ويرانمان بر دوش
با خنجرى عتيق در پشت
به دور ازخاك و خلق مان
كمرنگ وپير و غبار شويم.


چگونه مى گذرد جهان
چگونه نفس مى كشد جهان
بى هيچ آرمان
از واپسين ثانيه دسامبر
به نخستين ثانيه ژانويه
چگونه
مى گذرد
جهان؟....

اول ژانويه 2006 ميلادى

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۱۰/۰۵

بيانيه کانون وبلاگ نويسان ايران در حمايت از حق آزادي بيان کارگران اعتصابي شرکت واحد
دوشنبه ۵ دی ۱۳۸۴


کانون وبلاگ نويسان ايران( پن‌لاگ) دستگيري کارگران زحمتکش شرکت واحد را شديدا محکوم مي‌کند. دولت جمهوري اسلامي ايران به جاي ترتيب اثر دادن به خواسته‌هاي بر حق صنفي کارگران شرکت واحد و بهبود وضع اسف بار معيشتي آنان به روش هميشگي خود مي‌خواهد با سرکوب و دستگيري و ارعاب کارگران اعتصاب آنها را در هم بشکند.

کانون وبلاگ نويسان ايران(پن‌لاگ) خواهان آزادي بي قيد و شرط رئيس و اعضاي هيات مديره سنديكاي كارگران شركت واحد آقايان منصور اصانلو؛سعيد ترابيان، سيد داوود رضوي، رضا شهابي، ناصر غلامي، حميد زندي، صادق محمدي، صادق خندان، علي ابراهيمي، امير تاخيري، علي قربانيان، رضا شهابي، ارسلان زرگريان و حسين مهديخاني مي‌باشد. کانون وبلاگ نويسان ايران (پن‌لاگ) از همه وبلاگ نويسان تقاضا مي‌کند با پخش اخبار اين اعتصاب و نوشتن در باره آن در وبلاگ‌هاي خود از کارگران شريف شرکت واحد حمايت کنند. پن‌لاگ همچنين از همه سازمان‌هاي طرفدار حقوق بشر انتظار دارد با اعتراض گسترده و شديد به دولت ايران خواهان تضمين امنيت جاني اعتصابيون و خانواده‌هاي آنان شوند و نگذارند اين اعتصاب صنفي با روش هميشگي دولت ايران يعني کشتار و اعدام خاتمه پيدا کند.

کانون وبلاگ نويسان ايران(پن‌لاگ)

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۱۰/۰۴

معذرت مي خواهم عشق من
همايون تاران
برگرفته از ايران ليبرتي

تام تام تام تام....
تام تام تام تام ...
برکلمات انگشت مي کوبم
به دنبال کلماتي با صداي طبل مي گرد م
با طنين ضرب زورخانه
و بوي چرم بازوبند پهلوانان.

در کلمات مي دمم
با تمام قدرت ريه هايم
به دنبال وازه هائي باطنين شيپور مي گردم
کلماتي که گله هاي اسبان در ان بتازند
و باريکه هاي زرين مذاب از يالهاشان فرو چکد.


کووووواااااااشش....
کلمات را به هم مي کوبم
صداي سنجها برمي خيزند
شب از کف هاي پولادگون پر طنين لبريز مي شود
عرق نمک الود از جبين مردان فرو مي چکد
و سکوت مي شکند.


معذرت مي خواهم عشق من
که خواب نيمه شب ات را
مانند گيسوان يلدايت اشفته ام
زيرا عليرغم تمام نوميدان
وپاکتهاي بزرگ خالي
و شکمهاي پر از پاپ کورن شان
و اين شب ضخيم خونين پر زنجير وجسد
من اعتقاد دارم
که انقلاب خواهد شد
و بايد براي انقلاب سرود
و نبايد انان را که براي ازادي مي جنگند
در مقابل دشنه و زهر تنها گذاشت
و پس از انکه انقلاب شد
براي چشمان ايراني – افغاني تو
که زيباترين چشمان جهان است
بازهم
زيباترين شعرها را خواهم سرود.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۰۹/۲۴

متاسفم دوست قديمي
به مزدوراني که خلق را رها کردند و به ضد خلق پيوستند
دکتر زری اصفهانی

از گذشته ها ميگذري
باروياهايي فرسوده
با کتيبه هاي شکسته
خطوط معوج
ترانه هايي پير و خميده

درخود مي غلطي
درحصار قلبي که عشق را از ياد برده است
وزمين را بر آسمان برگزيده است
فرو ميروي
درتابوتي که خود ساخته اي
تابوت ويراني خاطرات
به فراموش خانه رسيده اي
درانتهاي جاده هاي هشياري
اينک ميخانه ها ترا درانتهاي شب درخود محبوس ميکنند
و هواي نيالوده صبح را
از اعماق نفس هايت برميکشند
شب با خرخر تاريکش ترا درآعوش ميکشد
سگان ولگرد بيگانه
با بزاق هاي چرکينشان
بوسه هاي ترا ميخرند
و جز ليسه اي از چرکاب نصيب ات نمي کنند
متاسفم رفيق!
ديگر پير شده اي
و خاطراتت چون سلول هاي مرده پوستت
چروکيده و فرتوت از ذهنت فروميريزند
درشبهاي طولاني انقراض
اجساد روياهايت را مرداب هاي کهنه مي بلعند
و درزمستان نوميد سرد
برف برگرده انديشه هايت انبارميشود
فريادهاي بي ثمرت را
برگ هاي خزاني هم به استقبال نمي آيند
باد سردي است که درکوچه وول ميخورد
و هر مسافر خسته اي را ميرماند
صدايت خاموشي ياس آور آخرين پرنده است
که از کوچ جدا مانده است

خرخر تاريک مرگ ترا درآغوش گرفته است
درآرامش بويناک مرداب ها
فرصت ديدار سپيده دمان را از دست داده اي

درکوه اما تند راست و شبانان درکومه ها ميخوانند

افسوس که دربهار ترا نخواهم ديد
تا فصل گلبار کوهساران زنده نخواهي ماند
ترا زمان از ياد مي برد
آنگونه که مردگان از خاطرات ميروند
متاسفم دوست قديمي

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed