۱۳۸۴/۱۲/۰۹

حجت زمانی سمبـلی از توانايـی انسان
برگرفته از وبلاگ : از نگاه رضا شمس
اعدام حجت زمانی هر چند که از سبعيت و ماهيت سرکوبگرانه و فاشيستی رژيم نشان دارد و قبل از هر چيز يک عمل ضد‌انسانی ست اما نشانگر تغيير و تحولات برخی معادلات در عرصه سياسی ايران نيز می‌باشد.

يکم: رژيم ايران و به‌طور مشخص وزارت اطلاعات منحوس آن برای توافقات پنهانی انجام شده با طرف حسابهای خارجی برای بمباران ارتش آزاديبخش در عراق و حمله به دفاتر و فعالان شورای ملی مقاومت در خارج کشور، به‌خصوص در فرانسه، کيسه‌يی گشاد دوخته و پيشاپيش طرحهای امنيتی معينی را برای شرايط بعد از بمباران و حمله به مقر شورا نيز آماده کرده بود تا با استفاده از عمليات ويژه امنيتی بتواند به زعم خود تتمه کار مقاومت را يکسره نمايد. پس از آن‌که بمباران و فشارها نتوانست نتيجه مورد نظر، که همانا خاتمه‌دادن به حضور تشکيلاتی جنبش مقاومت، هم در بال نظامی و هم بال سياسی بود را بر آورده کند سعی کرد با استفاده از طرحهاي امنيتی از پيش تعيين‌شده و تاکتيک فشار سهمگين از يک طرف و تطميع و تحميق از طرف ديگر اعضاي ارتش آزاديبخش و فعالان مقاومت را به بريدگی کشانده و بدين وسيله عنصر رزمنده را خنثی سازد. در همين رابطه به اقدامات متعددی دست زد که برخی از آنها به قرار زير است.
الف ـ فعال‌کردن يک بخش امنيتی به ظاهر مستقل تحت عنوان «انجمن نجات» که هدفش کارکردن روی اعضای خانواده‌ها و بسيج آنها برای رفتن به عراق و به بريدگی کشاندن فرزندانشان بود. در اين رابطه رژيم با استفاده از اطلاعات غلط و شايعات عجيب و غريب سعی می‌کرد به نگرانی خانواده‌ها از وضعيت فرزندانشان دامن زده و خودش را به عنوان ناجی و نجات‌دهنده آنها معرفی نمايد و از آنان نيز بخواهد با او برای اين عمل خير و مهرورزانه!! همراهی کنند.
ب ـ فعال‌کردن «انجمن نجات» در عراق و همزمان استفاده حداکثر از نيروهای وابسته عراقی برای نامساعد و بدون چشم‌انداز نشان‌دادن ماندن در عراق با هدف به استيصال و بريدگی کشاندن اعضاي ارتش. در اين رابطه می‌توان از عمليات روانی از قبيل؛ راه‌انداختن کاروانهای خانواده‌ها از ايران برای رفتن به اشرف، تظاهرات در بغداد و ورودی اشرف تحت نام خانواده‌ها، صدور بيانيه شورای حکام مبنی بر اخراج و استرداد مجاهدين و کمپين وسيع شيطان‌سازی برای چرخاندن افکار عمومی عراقيان و عمليات ايذايی عليه مجاهدين نام برد.
پ ـ تلاش برای جذب و به‌کار‌گرفتن افرادی که در دوران پس از بمباران و شرايط نا‌متعين پس از بيانيه شورای حکام عراق در رابطه با اخراج و استرداد مجاهدين از عراق، به نزد نيروهای آمريکايی رفته سپس در شرايطی نامساعد و بدون چشم‌انداز به استيصال کشيده شده بودند و استفاده‌های چندگانه زير از آنها:
1 ـ انتقال به ايران وآنتنی‌کردن آنان در رسانه‌ها ی داخلی به‌منظور دامن‌زدن به جو بريدگي و پاسيويسم در افکار عمومی به‌طور‌عام و در بين هواداران و حاميان مجاهدين به‌طور خاص.
2 ـ دامن زدن به جو بريدگی و شکستن قبح رفتن به زير عبای ملا در بين چند صد نفری که در «تيف» زندگی می‌کردند. .
3 ـ استفاده از عناصر جذب شده در «تيف» برای زدن کانال به شهر اشرف به منظور به بريدگی کشاندن عناصر سر موضع مستقر
4 ـ انتقال از ايران به خارج پس از تخليه اطلاعاتی و استفاده‌های مورد نياز در داخل و وصل‌کردن آنان به شبکه‌های موجود در خارج و آنتنی‌کردن آنها به قصد پخش اطلاعات غلط، به‌راه‌انداختن کمپين شيطان‌سازی، دامن‌زدن به جنگ روانی و عمليات ايذايی از قبيل تظاهرات و… براي برگرداندن برگ حقوق‌بشر عليه مجاهدين مستقر در اشرف و محکم‌کردن چفت و بست برچسب تروريستی با همکاری رسانه‌ها، برخی سرويسهای اطلاعاتی و ديگر طرف حسابهای خارجی.
برداشتن کامل مقاومت می‌بود. با توجه به زدو‌بندهای وسيعی که در پشت پرده انجام شده بود و با توجه به جبهه وسيع و قدرتمندی که رژيم در اين رابطه در سطح جهانی با کشاندن حداقل نه کشور به صحنه نبرد با مقاومت تشکيل داده بود، اميدوار بود که در يک نبرد نابرابر بتواند کار مقاومت را به دست ديگران يکسره نمايد تا بعد بتواند ـ پس از آن‌که بمبارانها در عراق و حملات به دفاتر و فعالين مقاومت در اروپا و آمريکا شيرازه و اساس مقاومت را در هم کوبيد ‌ـ خود در چهره يک ناجی ظاهر شده و به‌عنوان دايه دلسوزتر از مادر نيروهای پراکنده باقيمانده را نيز به سمت خود کشانده و جذب يا منفعل نمايد. به همين دليل رژيم تلاش داشت که نقش خود در بند‌و‌بستهاي پنهانی را کاملاً مخفی نگه داشته کار نابودی مقاومت را به عوامل خارجی خود اعم از عراقی يا غربی واگذارد.
وقتی حوادث پس از بمباران و حمله به مقر شورا نتيجه مطلوب را به‌دست نياورد و ايستادگی و مقاومت ارتش آزاديبخش در عراق و ايرانيان خارج کشور رشته‌های رژيم را پنبه کرد. به مرور زمان و با تثبيت‌شدن يکی پس از ديگری مواضع مقاومت، رژيم علاوه بر استفاده از شيوه مهرورزی!! تحت عنوان انجمن نجات که براي شرايط بعد از حمله، از قبل سازماندهی کرده بود، به شيوه‌های متداول سرکوبگرانه و هميشگی روی آورد که نشاندهنده اين بود که از به‌دست‌آوردن خواست حداکثر نا اميد شده و مجبور است به همان شيوه‌های عملياتی گذشته برای به‌دست‌آوردن خواستهای حداقل، يعنی ضربات کوچک و تاکتيکي و ايذايی قانع باشد، هر چند برای فرار از هزينه‌پردازی سعی نمود حتی همان عمليات را نيز به شکل غير‌مستقيم و توسط عوامل خارجی خود انجام دهد. در همين رابطه با ربودن دو مجاهد خلق در عراق، سر فصل جديدی از عمليات تروريستی را آغاز نمود.
اگر اعدام حجت زمانی را در چنين بستری قرار دهيم می‌توان گفت که اين اعدام نه تنها تير خلاصی است به تمام معادلات و طرحهای امنيتی چند ساله اخير رژيم، به خصوص طرح «انجمن نجات» و تنظيم رابطه با خانواده‌ها از موضع مهرورزی و دجاليت، بلکه خود گويای اعتراف به شکست، به‌دام‌افتادگی و از دست‌دادن تعادل رژيم نيز می‌باشد. رژيم آمده بود که با سوء‌استفاده از شرايط پس از جنگ عراق سور‌چرانی کند ولی يک مرتبه چشم باز کرد و ديد که مثل يک گرگ وحشی در قفس اتمی و بحران عراق به دام افتاده و ناچار برای انتقام از عامل ناکامی‌اش به اين جنايت دست زد هر‌چند که می‌دانست اين اقدام به‌گور سپردن تمامی طرحهايی است که طی چند سال اخير برايش آن‌قدر هزينه برداشته بود.
بنابراين، اين اعدام به عنوان يک سمبل، پايانبخش يک مرحله رويارويی و نشانه تغيير تعادل‌قوا و تثبيت نهايی مواضع مقاومت در مقابل رژيم پس از حمله آمريکا به عراق می‌باشد.

دوم: رژيم برای به هرز دادن پتانسيل مبارزاتی نسل پس از انقلاب و به قصد جلوگيری ازپيوستگی اين نسل به نسل انقلاب، با استفاده از يک پروژه کلان فرهنگ‌سازی، برای ساختن نوعی فرهنگ شبه‌روشنفکرانه و ضد‌مبارزاتی و تزريق آن به محيطهای آموزشی و دانشگاهی تلاش وافر نمود تا با ايجاد يک فضای فرهنگی منفعل و ضد‌مبارزاتی، بين نسل انقلاب و فرهنگ مبارزاتی آن و نسل بعد از انقلاب چنان فاصله ذهنی ايجاد کند که رابطه اين دو نسل غير‌ممکن گردد و بدين وسيله سعی نمود حلقه اتصال تاريخی جامعه ايران را از هم بگسلد و نسل انقلاب را سرکوب و نسل پس از انقلاب را در هزارتوی فرهنگ شبه‌روشنفکرانه و ضد‌مبارزاتی گيج، منفعل، تسليم‌طلب و در چارچوب نظام نگه دارد. در همين رابطه برای نسل پس از انقلاب هم تئوريسين سياسی توليد کرد هم نظريه‌پرداز فلسفی، هم زندانی سياسی و هم رهبر اپوزيسيون و… حجت زمانی چه در دوران اسارت و چه پس از اعدام به همراه همرزمان ديگرش در زندانها تبديل به حلقه اتصال و به‌هم پيوستگی دو نسلی که رژيم اين‌قدر برای جدايي‌شان هزينه کرده بود، شد وبا مقاومت و ايستادگی‌اش بر سر اصول مبارزاتی، مبارزات نسل پس از انقلاب را در کاکل خودش ـ يعنی جنبش دانشجويی ـ به نسل انقلاب پيوند زد و بدين وسيله تمامی معادلات و رشته‌های فرهنگی رژيم و خوابهای پنبه‌دانه آن را هم روی سرش خراب کرد.
با توجه به مجموعه شرايط مبارزاتی که ميهن ما در آن قرار دارد حجت به‌راستي يک تنه نقش بسيار مهمی را در معادلات سياسی ايران ايفا نمود و به سمبلی از توانايی انسان تبديل شد.
ياد و راهش گرامی باد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۱۲/۰۴

طنزی که باعث دستگيری الهام افروتن خبرنگار جوان دربندرعباس شد
توضيح : طبق اظهارات الهام افروتن در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی اين مطلب را نويسنده ای بنام م . ف سخن نوشته بوده است که الهام آنرا از طريق اينترنت پيدا کرده و بدون مطالعه در مجله خود قرارداده که بلافاصله دستگيرميشود. و دربيخبری از وضعيت اش خبر خودکشی او درسايت ها منتشر ميشود
بياييد آشکارا با مردم در مورد ايدز سخن بگوييم و مبتلايان را از رنج آن نجات بخشيم . واضح و مبرهن است که ايدز يک بيماری خطرناک است که از ميمونی که شبيه انسان است به بشرعادی منتقل شده و مردم تا قبل از شيوع اين ويروس خطرناک زندگی عادی شان را می کردند، می زدند و می رقصيدند و کافه کاباره می رفتند و در رستوران غذا می خوردند و زن می گرفتند و به هم خون می دادند و بدون نگرانی به عملی که منجر به توليد مثل می شود مبادرت می ورزيدند. خلاصه بساط کباب و شراب هم بود و هرکس با فراخور وضع خود به حال کردن مشغول و به شعار جنگ نکن عشق بورز ! هيپی ها اجر می گذاردند ، تا اين که يکنواختی دلشان را زد وشيرپاک خورده ای ، رفت پيش ميمون آلوده ی نفرين شده و نمی دانم با او چه کار کرد که گرفت و چون به بستر همسرش رفت او را هم الوده کرد و يک بدبخت ديگر ( احتمالا همسايشون اينا) مبتلا شد و شوخی شوخی هزاران هزار و بعد ميليون ها نفر آلوده شدند. واضح و مبرهن است که ويروس ايدز خيلی حرامزاده می باشد و سريع قيافه عوض می کند و هر چه سيستم ايمنی زور می زند، «ايدز» به حيات ننگينش ادامه می دهد. ايدز بر دو نوع است : بيولوژيک و پولتيک . امروز می خواهيم نوع پولتيک را زير ميکروسکوپ قرار دهيم ، وبه توصيه و مبارزه علنی عليه آن بپردازيم.
ايدز در سال 57 از فرانسه به ايران وارد شد و چون بدن افراد پذيرش آن را داشت در عرض مدت کوتاهی تمام ساختار اجرايی و قانون گذاری را آلوده کرد و به ملت هم در اثر هيچان بيش از حد و شور جوانی از اعمال رنجی که بر روی او صورت می گرفت لذت مازوخيستی دست می داد... وقتی کار از کار گذشت ديدند ای وای ، رعایت نکات بهداشتی را نکرده ، خود را به دست خلخالی ها ، هادی غفاری ها ، و ماشاالله قصاب ها و امثال تيغ زن ها داده اند. و از آن تاريخ به بعد که هيجان و شور و جوانی و عشق آن قابل گفتن نيست – فروکش کرد و ملت را کهولت در پيش گرفت و فهميد که چه خاکی به سرکرده و سعی کرد که از دست منبع ايدز حکومتی بگريزد اما ديگر آن منبع ول کن نبود وملت را دنبال می کرد وکاری که نبايد انجام می شد ، انجام می شد و روزانه برتعداد مبتلايان افزوده می گشت. و خبرگان و متفکران و انديشمندان برای اينکه به اين بيماری مبتلا نشوند راه خارج در پيش گرفتند. ولی اي آقا ، کجای دنيا افراد مشکوک به ايدز را دوست دارند که آمريکايی ها و اروپايی دوست داشته باشند؟ تازه مال خودشان هم زيادی است چه برسد به نوع واردتيش . نتيجه آن شد که از همان گيت اول با آن ها مثل يک ايدزی واقعی رفتار و برخورد شد. انگشت نگاری ، ندادن ويزا ، گرفتن پاسپورت به گونه ای ديگر ... تازه پس از اين ها مامور با دستکش به دنبال عوامل مرض تا آنجا که گفتنی نيست را معاينه می کرد ( تازگی ها مشاهده شد ه که بر سرگذرگاه های مرزی وبلاگ آدم ها را با گوگل کشف می کنند و می خوانند و به استناد نوشته های آدمی پی به بيمار بودن يا نبودن او می برند.) از نشانه های بيماری که بگذريم عملکرد اين ايدز حکومتی بسيار جالب است ...
هسته ی مرکزی اين ويروس درجاهای مخفی مثل سازمان های موازی و تاريکخانه ها تکثير می شود و درمحيط های کاملا بسته و دور از چشم رشد می کند و به ناگهان از چند کانال به مردم اهل انديشه هجوم می آورد. و بخش پراتيک آن توسط اشخاصی که قيافه ترسناکی دارند و حال و حوصله درستی ندارند و گوشه ی چشمشان می پرد و لبشان از شدت خشم و عصبانيت می لرزد از طريق ماشين های پرده دار و به خصوص فولکس واگن ، به وسيله ی ابزاری مانند لنگه کفش و شيشه عرق وکارد و خنجر و طناب و سيم پيانو و دسته جک و آب حوض و شياف پتاسيم و داروی نظافت ، کابل و شلاق و وسايل مشابه به بدن های سالم هجوم می آورد و شخص را آلوده و در فاصله زمانی مختلف از چند ساعت گرفته تا چندماه به آن دنيا روانه می کند. و گاه در بدن شخص می ماند و تا آخر عمر موجب هراس و وحشت او و حتا از سايه ی خودش می شود.
چگونه درمقابل ايدز حکومتی مصون شويم ؟
ناگفته نماند که درون دستگاه حکومتی گلبول هايی هستند که سعی می کنند عمل اين ويروس را کند کنند و از ميزان آسيب آن بکاهند. اما خود آن گلبول هاي بدبخت هم يکهو توسط ويروس خورده می شوند و آه و حسرت در دل گلبول های زنده می گذارد. و آن گلبول ها می روند بر ضد ويروس برنامه درست می کنند و معتقدند که تا 700 سال ديگرشايد بتوان آن را ساکت کرد. اما سابقه ی آزمايش ها نشان داده که نه تنها ويروس بی خطر نشده بلکه ترتيب گلبول ها را به شکل پيچيده تری داده ... گاه مخ گلبول را نشانه رفته و او را تا آخر عمر عليل کرده ، گاه در سلول های تنگ ماده ی و حشت وتنهايی به گلبول خورانده و تا آخر عمر او راساکت کرده ، گاه گلبول را با تقلب در انتخابات به بيرون از عروق حياتی و پيشا ب راه پرت کرده .
اما سروران ارجمند ما بايد ضمن توجه به عمل گلبول ها و کمک به مبارزه ی آن ها ، به فکر خودمان هم باشيم و جانمان را از دست اين ويروس بد نهاد نجات دهيم. برای سالم ماندن خود وخانواده تان سعی کنيد هيچ تماسی با ويروس نداشته باشيد و به کار و زندگی و نمز وروزه تان مشغول باشيد . اگر کنجکاوی وشر وشور جويی داريد وجلو رابطه داشتنتان را نمی توانيد بگيريد ،با عرض معذرت زبانم لال از کاندوم استفاده کنيد. اين کاندوم در داروخانه خبرگزاری های دولتی فروخته می شود وخط قرمز نظام نام دارد و هر چند هی تنگ و گشاد می شود و بازهم زبانم لال از سرجايش در می رود ، اما بودنش بهتر از نبودنش است . ( علامت مشخصه ی اين کاندوم علامت ورود ممنوع و لطفا خفه شويد درنوک آن است.)
اين کاندوم خط قرمز باعث می شود ويروس به شما نزند و شما عمری سرافراز زندگی کنيد .به خاطر اين کاندوم شما اوج لذت را درک نمی کنيد؟ به درک که درک نمی کنيد. مگر از جانتان سير شده ايد؟ همان يک ذره لذت کافی است . شما يک جور ارتباط برقرار کنيد که نه سيخ بسوزد نه کباب. حرف هاينان را دو پهلو و سه پهلو بزنيد و به جای برخی اسامی از سه نقطه در وسط کروشه استفاده کيد. مطالبتان را درلفاف بپيچيد و با استعاره و کنايه و صنايع بديع سخن بگوييد . مطلقا با عامل اصلی ايدز و پلاسما و مواد ناقل مانند سپاه و قوه ی قضاييه و وزارت اطلاعات و جديدا شخص رئيس جمهور محترم کاری نداشته باشيد . از ما گفتن بود ، تو خواه پند بگير خواه ملال .
اميدوارم درس امروز باعث نجات جان شما خردمندان گردد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۱۱/۲۶

دژخيمان حكومت آخوندي مجاهد خلق حجت زماني را اعدام كردند

رژيم ضد بشري آخوندي، بامداد روز سه شنبه 18 بهمن ماه، در آستانه عاشوراي حسيني و سالگرد عاشوراي مجاهدين، قهرمان مجاهد خلق حجت زماني را كه از سال 1380 بيش از 4 سال و نيم در زندان تحت فشار و شكنجه بود، در زندان گوهر دشت، اعدام كرد.
متن اطلاعيه سازمان مجاهدين خلق ايران

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۱۱/۲۵

حمايت و كمك مادي و معنوي به كارگران اعتصابي شركت واحد و خانواده‌هاي آنها، كمك به مقاومت ايران و رزمندگان آزادي محسوب مي‌شود
خانم مريم رجوي، رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت، با قدرداني از همبستگي داخلي و بين‌المللي با کارگران شريف و دلير شركت واحد اتوبوسراني تهران و فراخوانهاي همبستگي و تظاهرات در حمايت از كارگران ايران، از هموطنانمان در داخل و خارج كشور خواستار گسترش حمايت از كارگران شركت واحد و به‌خصوص صدها كارگر شريف دستگير شده توسط ارگانهاي سركوبگر حاكميت آخوندي، گرديد.
خانم رجوي گفت: رژيم آخوندي كه در مقطع كنوني به مردم ايران و جهان اعلام جنگ كرده است، به موازات سياستهاي ضد انساني و جنگ طلبانه‌اش در سطح بين‌المللي و منطقه‌يي و به موازات تلاش براي دستيابي به بمب اتمي، سركوب داخلي را تشديد كرده و در اين روزها هم زندانيان سياسي و هم كارگران غيرتمند شركت واحد تهران و خانواده ها ي محترم آنها را تحت شديدترين فشارها قرارداده است. دستگيري شبانه كودكان و اعضاي خانواده‌هاي كارگران شركت واحد كه خواستار ابتدايي‌ترين حقوق خود بودند، لكه ننگي ديگر بر پيشاني اين رژيم ضد ايراني و ضد انساني باقي گذاشت. كارگران دستگير‌شده و اعضاي خانواده‌هاي آنها اكنون با بدترين اهانتها و شديدترين فشارها از جانب دژخيمان رژيم رو به‌رو هستند و رژيم آخوندي هيچ اعتنايي به اعتراضات سازمانهاي مدافع حقوق‌بشر در اين باره نمي‌كند.
از همين رو از عموم مردم ايران به ويژه شهروندان شريف تهران، مي‌خواهم كه به هر وسيله كه مي‌توانند به حمايت از كارگران اعتصابي و خانواده‌هاي شريف آنها بشتابند. هر گونه حمايت و كمك مادي و معنوي به كارگران اعتصابي شركت واحد و خانواده‌هاي آنها، حمايت و كمك به مقاومت ايران و رزمندگان آزادي محسوب مي‌شود و پيشاپيش از همه مردان و زنان شريف ايراني كه در اين راستا همت كنند، سپاسگزاري مي‌كنم.
رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت، هم‌چنين از ايرانيان مقيم خارج كشور خواستار مشاركت فعال در اعتراضات جهاني و همبستگي بين‌المللي با كارگران ايران شد و از آنان خواست كه به هر وسيله كه مي‌توانند صداي مظلوميت كارگران ستمديده ايران به ويژه كاركنان شريف شركت واحد اتوبوسراني تهران را به گوش جهانيان برسانند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

کانون وبلاگ نويسان ايران(پن‌لاگ) : کانون وبلاگ نويسان ايران حق آزادي بيان روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان را محترم مي‌شمارد و حملات هيستريک به سفارت خانه‌هاي کشورهاي غربي را محکوم مي‌نمايد.
کانون وبلاگ نويسان(پن‌لاگ) ضمن محکوميت تهاجم بنيادگرايان اسلامي به سفارت خانه‌هاي کشورهاي غربي از جمله نروژ، دانمارک، اتريش و انگلستان، به بهانه چاپ کاريکاتورهايي در يکي از روزنامه‌هاي دانمارک ، وظيفه خود مي‌داند که در راستاي منشور و اساسنامه خود به اين نقض صريح آزادي بيان و باج خواهي بنيادگرايان حکومت اسلامي ايران که دست بر قضا پس از گذشت چهار ماه از انتشار کاريکاتورهاي موصوف و در هنگام فشار بين‌المللي بر دولت ايران انجام مي‌شود اعتراض کند.
ما به اطلاع جهانيان مي‌رسانيم که مهاجمين همان کساني هستند که با پوشش و سازماندهي دولتي همواره به گردهمايي‌هاي دانشجويان - معلمين - پرستاران- زنان و کارگران درست باهمين شيوه‌ها هجوم آورده‌اند وهمچنين حق آزادي بيان در اينترنت را با فيلترينگ دولتي و سانسور و دستگيري و ارعاب وبلاگ نويسان مورد حمله قرار داده‌اند. دير زماني است که وبلاگ نويسان ايراني با بهانه‌هاي گوناگون و به جرم نوشتن عقايد شخصي خود مورد حمله و اتهام و بازجويي قرار مي‌گيرند وبه شلاق و زندان‌هاي طويل المدت محکوم مي‌شوند.
ما از مجامع بين‌المللي مي‌خواهيم که سانسور دولتي ايران را به همه دنيا تعميم ندهند. و در عوض عضويت دولت ايران در سازمان ملل را مشروط بررعايت حقوق اوليه انساني و حق آزادي بيان وابراز انديشه بشرح اصول مصرح دراعلاميه جهاني حقوق بشر نمايند ودر اين راستا به عنوان اولين قدم خواهان آزادي بي قيد و شرط همه وبلاگ نويسان و روزنامه نگاران زنداني و زندانيان سياسي در ايران باشند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۴/۱۱/۲۱

مقاومت ايران اهانت به‌مقدسات مذهبي و دامن‌زدن به‌خشونت توسط رژيم آخوندي را محكوم مي‌كند
مقاومت ايران سوءاستفاده‌هاي رژيم آخوندي از احساسات مذهبي مردم مسلمان در كشورهاي مختلف و تلاش براي دامن‌زدن به خشونت را محكوم مي‌كند. خامنه‌اي ولي فقيه رژيم آخوندي، روز 18بهمن، در يك فراخوان آشكار به‌خشونت، اعلام كرد «مسأله رودرو قرار دادن مسلمانان و مسيحيان است. جا داره مسلمانها از خودشون غيرت نشون بدهند».
مقاومت ايران هم‌چنين اهانت به‌اعتقادات مذهبي مردم از هر مذهبي كه باشند را محكوم مي‌كند. اهانت به‌معتقدات مردم مسلمان از هر موضعي كه به‌عمل آيد، آب‌ريختن به آسياب رژيم آخوندي است. نبايد به اسم آزادي بيان براي فاشيسم مذهبي خوراك فراهم كرد و به‌آخوندها مهمات‌رساني كرد. آخوندهايي كه با سوء‌استفاده از احساسات مردم مسلمان تلاش مي‌كنند، طرح شوم خود براي استقرار حكومت جهاني اسلام را محقق سازند.
رژيم آخوندي، كه در طول تاريخ، بيشتر از هر كسي چهرة اسلام و مسلمانان را مخدوش كرده است، با تمام قوا در صدد بهره‌برداري و سوء‌استفاده از موضوع كاريكاتورهاي منتشر شده در كشورهاي اروپايي است. به‌خصوص به اين وسيله تلاش مي‌كند توجهات را از پروژه‌هاي اتمي و ارجاع پرونده‌اش به شوراي امنيت ملل متحد منحرف كند.
علاوه بر وزارت اطلاعات، نيروي تروريستي قدس، وزارتخارجة رژيم آخوندي و ديگر ارگانهاي رژيم ازجمله سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، مجمع جهاني اهل بيت، مجمع جهاني تقريب‌المذاهب و سازمان تبليغات اسلامي، در خشونتهاي اخير دست دارند.
آخوند خزئلي و پسرش محسن خزئلي، از مسئولان مجمع جهاني اهل بيت، روز 18بهمن از تهران به آلمان رفتند تا از نزديك اين موضوع را دنبال كنند. در همين ايام معاونت اروپا و آمريكاي مجمع جهاني اهل بيت به رياست مزدوري به‌نام براتي، ارتباطات گسترده‌يي را با كانونهاي بنيادگرا در كشورهاي اروپا و آمريكا برقرار كرده است.
آخوند محمد علي تسخيري، رئيس مجمع تقريب‌المذاهب الاسلامي و از مسئولان صدور تروريسم و بنيادگرايي، كه در روزهاي اخير براي شركت در يك كنفرانس در مصر به‌سر مي‌برد، از ايادي و مزدوران رژيم در كشورهاي مختلف خواسته است تا به سازمان دادن حملات عليه سفارتخانه‌ها و برخي مراكز خارجي مبادرت كنند.
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
21بهمن1384 (10فوريه2006)

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

حسب حال
غلامحسين ساعدي
۱) ‌الان نزديك به دو سال است كه در اين‌جا آواره‌ام و هرچند روز را در خانه‌ي يكي از دوستانم به‌سر مي‌برم. احساس مي‌كنم كه از ريشه كنده شده‌ام. هيچ‌چيز را واقعي نمي‌بينم. تمام ساختمان‌هاي پاريس را عين دكور تئاتر مي‌بينم. خيال مي‌كنم كه داخل كارت‌پستال زندگي مي‌كنم. از دو چيز مي‌ترسم: يكي از خوابيدن و ديگري از بيدار شدن. سعي مي‌كنم تمام شب را بيدار بمانم و نزديك صبح بخوابم؛ و در فاصله‌ي چند ساعت خواب، مدام كابوس‌هاي رنگي مي‌بينم. مدام به‌فكر وطنم هستم. مواقع تنهايي، نام كوچه پس‌كوچه‌هاي شهرهاي ايران را با صداي بلند تكرار مي‌كنم كه فراموش نكرده باشم. حس مالكيت را به‌طور كامل از دست داده‌ام. نه جلوي مغازه‌اي مي‌ايستم، نه خريد مي‌كنم، پشت‌ورو شده‌ام. در عرض اين مدت يك‌بار خواب پاريس را نديده‌ام، تمام وقت خواب وطنم را مي‌بينم. چندبار تصميم گرفته بودم از هر راهي شده برگردم به داخل كشور؛ حتي اگر به قيمت اعدامم تمام شود. دوستانم مانعم شده‌اند. همه‌چيز را نفي مي‌كنم. از روي لَج حاضر نشدم زبان فرانسه ياد بگيرم؛ و اين حالت را يك نوع مكانيسم دفاعي مي‌دانم. حالت آدمي كه بي‌قرار است و هرلحظه ممكن است به خانه‌اش برگردد. بودن در خارج بدترين شكنجه‌هاست. هيچ چيزش متعلق به من نيست و من‌هم متعلق به آن‌ها نيستم؛ و اين‌چنين زندگي كردن براي من بدتر از سال‌هايي بود كه در سلول انفرادي زندان به‌سر مي‌بردم.
۲) ‌در تبعيد، تنها نوشتن باعث شده كه من دست به خودكشي نزنم. از روز اول مشغول شدم. تا امروز چهار سناريو براي فيلم نوشته‌ام كه يكي از آن‌ها در اول ماه مارس آينده فيلم‌برداري خواهد شد. اين سناريو كاملاً در مورد مهاجرت و دربه‌دري است و يكي از سناريوها جنبه‌ي "آله‌گوريكال" دارد به‌نام "مولوس كورپوس" كه نسخه‌اي از آن‌را برايتان مي‌فرستم. در ضمن دست به‌كار يك نشريه‌ي سه ماهه شده‌ام به‌نام "الفبا" كه تا امروز سه شماره از آن منتشر شده و هدف از آن زنده‌نگهداشتن هنر و فرهنگ ايراني است؛ و آن سه شماره را نيز برايتان مي‌فرستم. براي آلبوم عكاس نام‌آوري به‌نام "ژيل پرس" شرحي نوشته‌ام كه اوايل بهار درخواهد آمد. چند مصاحبه هم داشته‌ام در روزنامه‌هاي فارسي‌زبان؛ و مصاحبه‌اي هم داشتم با راديو بي. ‌بي. ‌سي.
۳) ‌بله، مشكلات زبان به‌شدت مرا فلج كرده است. حس مي‌كنم چه ضرورتي دارد كه در اين سن و سال زبان ديگري ياد بگيرم. كنده‌شدن از ميهن در كار ادبي من دو نوع تأثير گذاشته است: اول اين‌كه به‌شدت به زبان فارسي مي‌انديشم و سعي مي‌كنم نوشته‌هايم تمام ظرايف زبان فارسي را داشته باشد. دوم اين‌كه جنبه‌ي تمثيلي بيش‌تري پيدا كرده است و اما زندگي در تبعيد، يعني زندگي در جهنم. بسيار بداخلاق شده‌ام. براي خودم غيرقابل تحمل شده‌ام و نمي‌دانم كه ديگران چه‌گونه مرا تحمل مي‌كنند.
۴) ‌دوري از وطن و بي‌خانماني تا حدود زيادي كارهاي اخيرم را تيزتر كرده است. من نويسنده‌ي متوسطي هستم و هيچ‌وقت كار خوب ننوشته‌ام؛ ممكن است بعضي‌ها با من هم‌عقيده نباشند. ولي مدام، هر شب و روز صدها سوژه‌ي ناب مغز مرا پر مي‌كند. فعلاً شبيه چاه آرتزيني هستم كه هنور به منبع اصلي نرسيده، اميدوارم چنين شود و يك‌مرتبه موادي بيرون بريزد.
يادنامه‌ي غلامحسين ساعدي، الفبا، شماره‌ي۷

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed